مرتضى راوندى

220

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

شاهزادگان و ديگر درباريان بكاهد و آنان را به حدود و حقوق خود آشنا سازد ، وى بدون توجه به محيط و امكاناتى كه داشت به اين مهم اقدام كرد و با اين كار خير ، و كوتاه كردن دست مفتخواران ، عده‌يى به دشمنى و مخالفت با او برخاستند و به كمك حاج ميرزا آقاسى ، بر سوءظنّ شاه به وى افزودند تا سرانجام شاه مستبد فرمان خفه كردن اين وزير اصلاح‌طلب را صادر نمود . قائم مقام در فنون ادب از نظم و نثر استاد بود و اشعار و نامه‌ها و منشآت او نمونهء فصاحت و بلاغت ، و يادآور سبك شيواى سعدى بود ، متأسفانه قسمت اعظم اشعار او در مدح رجال و زورمندان زمان بود ، و كمتر به مسائل اساسى عصر خود توجه كرده است ؛ تنها در اشعار زير بر خلاف معمول به توصيف اوضاع سياسى آن روزگار پرداخته و از استيلاى روس و شكست سپاه ايران اظهار تأسف و ملال كرده است : روزگار است آنكه گه عزّت دهد گه خوار دارد * چرخ بازيگر از اين بازيچه‌ها بسيار دارد مهر اگر آرد بسى بى جا و بىهنگام آرد * قهر اگر دارد بسى ناساز و ناهنجار دارد . . . لشكرى را گه به كام گرگ مردمخوار خواهد * كشورى را گه به دست مرد مردمدار دارد گه به تبريز از پطرزبرگ اسپهى خونخوار راند * گه به تفليس از خراسان لشكرى جرّار دارد ديگر از اشعار تأثرانگيز او قصيده‌يى است كه پس از سال 1239 ساخته و چون مسعود سعد سلمان از سرنوشت شوم خود و در معنى از وضع اسف‌انگيز كشور اظهار ناراحتى و ملال كرده است : اى بخت بد ، اى مصاحب جانم * اى وصل تو گشته اصل حرمانم اى بىتو نگشته شام يكروزم * اى بىتو نرفته شاد يك آنم اى خرمن عمر از تو بر بادم * وى خانه صبر از تو ويرانم هم كوكب سعد از تو منحوسم * هم مايهء نفع از تو خسرانم تيغست ستاره و تو جلّادم * سجنست « 1 » زمانه و تو سجّانم « 2 » . . . از روز ازل تويى تو همراهم * تا شام ابد تويى تو همشأنم عمرى است كه روزوشب همى دارى * برخوان جفاى چرخ مهمانم آن سفله كه ميزبان بود ندهد * جز حنطل صبر و يأس و حرمانم خون سازد اگر دهد دمى آبم * جان خواهد اگر دهد لبى نانم . . . زان سان كه سگان به جيفه گردآيند * با سگ صفتان نشانده بر خوانم

--> ( 1 ) . زندان ( 2 ) . زندان‌بان